مير تقي الدين كاشاني
329
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
زاهد آن نيست كه پشمينه قبايى دارد * زاهد آن است كه فقرى و فنايى دارد تا كه محرم شود اندر حرم حرمت دوست * همه كس گوش به آواز درايى دارد گنهم چيست ، چه كردم كه مرا هجر سزاست * هر گنه عذرى و هر كرده جزايى دارد * * * وصل شد عام و نصيبى اين دل مسكين نيافت * شد جهان پرآب و ما را تشنگى تسكين نيافت در خم آن زلف ديدم آن رخ عابد فريب * آنچه من در كفر ديدم ، هيچكس در دين نيافت كُشته بر خاكستر گلخن مرا ديدند و بس * هيچكس ليكن پى بيگانه بر بالين نيافت * * * هجران اگرنه دست تطاول كند دراز * دست اجل به هيچ گريبان نمىرسد بىزحمت فراق مجو راحت وصال * كس ناكشيده درد به درمان نمىرسد پروانهء وصال كجا مُهر مىشود * تا نامهء حيات به عنوان نمىرسد تشبيهى ار نه وعدهء ديدار او بود * روز جزا به هيچ بدن ، جان نمىرسد * * * كليد خلد مىدادم بهاى مژدهء وصلت * اگر كس مىخريد اينجا ، متاع آن جهانى را * * * در كه بينم كه دو بينى نه شعار است مرا * كيست غير از تو و با غير چه كار است مرا جانم از دغدغهء بيهده فارغ گرديد * دل ز انديشهء بىفايده وارست مرا * * *